غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

602

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بجانب غزنين آورده در اثناء راه بجمعى از قطّاع الطريق بازخورد و دزدان او را جوانى بلندبالاى تنومند يافتند اسب و صلاح داده مصحوب خويش گردانيدند اتفاقا در آنشب فوجى از سپاه سلطان ابراهيم غزنوى بسروقت آنجماعت رسيده همه را اسير ساخته و و دست و گردن بسته نزد سلطان ابراهيم بردند و از موقف غضب سلطان حكم بقتل دزدان صادر شد و در وقتى كه جلاد چشم حسين را بربست فرياد از نهاد او برآمده گفت الهى ميدانم كه بر تو غلط روا نيست سبب چيست كه من بيگناه كشته ميشوم و اين سخن مؤثر افتاد جلاد بوسيله يكى از نواب بعرض سلطان رسانيد آنگاه ابراهيم حسين را طلبيد و كيفيت حال پرسيد حسين سرگذشت خويش معروض داشته پادشاه بر وى ترحم فرمود و او را حاجب خويش ساخت و چون سلطان مسعود بن ابراهيم در غزنين بر سرير جهانبانى نشست حسين را بتفويض ايالت غور سرافراز ساخت و بعد از فوت حسين اولادش نسبت بسلطان بهرام شاه كه بحسب ارث مالك غزنين گشته بود در مقام مخالفت آمدند و چند نوبت بين الجانبين جنگ روى نموده در كرت اخير پسران حسين علاء الدين و سام و سورى بهرام شاه را از غزنين بجانب هندوستان گريزانيدند و سورى در دار الملك محمود سبكتكين بر مسند حكومت برآمد و علاء الدين و سام بفيروز كوه غور مراجعت فرمودند در اثناء راه سام به علت سرسام درگذشت و علاء الدين در حكومت غور مستقل گشت و مورخان از غوريان اول كسى را كه در سلك سلاطين شمرده‌اند علاء الدين است و ملوك غور پنج نفر بودند و مدت شصت و چهار سال سلطنت نمودند ذكر پادشاهى علاء الدين بن حسين زمره‌اى از مورخان گفته‌اند كه نام علاء الدين حسين است و طايفه‌اى بر آن رفته‌اند كه او را حسن نام بوده و جدش نيز حسن نام داشته نه سام و فرقهء اول اين بيت او را باستشهاد آورده‌اند كه بيت گر غزنين را ز بيخ و بن بر نكنم * من خود نه حسين بن حسين حسنم و طبقه ثانيه كه نامش را حسن عقيده كرده‌اند بيت مذكور را چنين خوانده‌اند كه مصراع من خود نه حسن ابن حسين حسنم و جمعى كه نام جدش را سام پنداشته گفته‌اند كه علاء الدين در غور صاحب تاج و سرير گشت و بعد از آن باندك زمانى در زمستان كه بواسطه كثرت برف و باران خروج از جبال غور متعسر بلكه متعذر بود سلطان بهرامشاه از هندوستان با سپاه فراوان و فيلان گردون توان بغزنين شتافت و ميان او و سورى قتال واقع شده بهرامشاه غالب آمد و سورى را اسير كرده بر گاوى نشاند و گرد غزنين برآورده بقتل رساند و چون اينخبر بعلاء الدين رسيد با سپاه موفور از شجعان غور بعزم انتقام در حركت آمد و روايتى آنكه قبل از وصول علاء الدين بغزنين بهرامشاه مرده بود و قول اصح آنكه بين الجانبين چند كرت مقاتله روى نمود و آخر الامر علاء الدين ظفر يافت و على كلا التقديرين چون علاء الدين بغزنين درآمد بقتل و غارت و كندن و سوختن عمارت فرمان داد و غوريان هفت شبانه‌روز در غزنين آتش بيداد برافروخته هركس از